دانلود PDF کتاب کنیزو منیرو روانی پور 📕

مریم حس کرد که پاهایش برای جلو رفتن جانی ندارد. انگار چیزی در دلش رمیده بود. دستی به پهنای دست تمام آدم های میدان گلویش را می فشرد. چشمانش می سوخت، دلشوره ای غریب آزارش می داد. جمعیت هر لحظه زیاد تر می شد. مردی با صدای بلند کل می زد، دیگری بشکن زنان قنبل می جنباند. چند تائی زن آن دورتر ایستاده بودند و زیر پوزی می خندیدند. حمال های بازار انگار جن خبرشان کرده باشد، با جل های خاکی رنگ خود سر و کله شان پیدا شده بود. نیش همه باز بود و چشم هایشان برق می زد. گرمای آفتاب تن را می سوزاند. با سایت بانک فایل همراه باشید.
دانلود کتاب کنیزو منیرو روانی پور
کتاب کنیزو منیرو روانی پور pdf
پی دی اف کتاب کنیزو منیرو روانی پور
کتاب کنیزو منیرو روانی پور دانلود
خرید کتاب کنیزو منیرو روانی پور
فهرست مطالب کنیزو منیرو روانی پور:
فصل اول: کنیزو
فصل دوم: شب بلند
فصل سوم: آبی ها
و …
فصل آخر: جمعه خاکستری


دیدگاه ها